آغاز
پروانه اي به پناه من آمده.همين حالا داشتم فكر مي كردم كه با سوزش چشمانم چه كنم؟
همين حالا داشتم فكر مي كردم كه اتاق دارد كوچك و كوچك تر مي شود.
همين حالا صداي واق واق سگ ها از باغ روبه رو گوشم را مي انباشت.
همين حالا داشتم فكر مي كردم سرم را روي كدام بالش بايد بگذارم .تا همين حالا داشتم كاغذ هاي پراكنده ام را از خطوط درهم و بي قرار مي انباشتم.
حالا پروانه اي به پناه من و كاغذ هايم آمده است . بايد بگذارم خستگي اش را بگيرد.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 1:0 توسط آشنا
|