کاراکتر داستان
(char actor)
فرد يا افرادي كه همه جاي داستان حضور دارند. تصادف با آن ها رخ مي دهد.فضا ،زمان و مكان با آن ها معنا مي گيرد. گفتگو ها بين آن هاست.
نويسنده در داستانش خود و نگرشش را درباره ي هستي،آدم ها و پديده هاي اطرافش به نمايش مي گذارد.هرچه داستان بلندتر باشد، اين نمايش طولاني تر است و خواننده بيشتر فرصت مي يابد كه جهان ذهن نويسنده را زير و رو كندو اعماق ذهن او را واكاود.
كاراكتر ها ،آدم هاي اطراف نويسنده اند. خود او يند.قوم و خويش و همسايه و ...اويند.آن ها را چون خميري ورز مي دهد.گاهي از يكي به ديگري مي افزايد و گاه مي توان نقش مستقيم نويسنده يا يكي از نزديكانش را يافت.(اتاقي از آن خود،ولف-قصر به قصر ،سلين)
گاهي نويسنده آمال خود را در سيماي شخصيت هايش به نمايش مي گذارد و گاه با پرداختي واقع بينانه به سقوط اين ايده آل تن مي دهدوگاه باتمسخرآن را به تماشاي خواننده مي نهد.
گاهي شخصيت ها فرد هستند و گاه نماينده ي يك گروه و دسته مي شوند كه داراي ويژگي هاي مشتركند.(خشم و هياهو،فاكنر) در داستان امروز نويسندگان ترجيح مي دهندتيپ نسازند و شخصيت هايي مبهم بيافرينند تا اندكي بيشتر با ذهن خواننده بازي كنند.
اما هر چه باشد، روح وجاني كه نويسنده دز شخصيت هاي داستانش مي دمد،برخاسته از روح و فكر و جان خود اوست و خواننده ي بصير و هوشمند مي تواند دنياي حاكم بر ذهن نويسنده را با مرور شخصيت ها كشف كند.نويسنده ماهر نيز از پيش مي داندكه چه مي خواهد و چه مي كند . دامان طرح داستان را وا نمي گذارد و هوشمندانه خواننده را با خود به آن جا كه بخواهد مي برد و نويسنده ي ناكام با تكثر شخصيت ها هم نمي تواند از شلختگي و سردر گمي در دنياي بي نظمي كه مي آفريند،برهد.