كاراكترها = (شخصيت)ها
در ميان مولفه هاي رمان كاراكتر مهم ترين است.از جنبه ي فني دشوارترين عنصر است. به دليل تنوع شخصيت (مثل فرا واني شخصيت ها در كليدر) و شيوه هاي باز نمايي - شخصيت هاي يك بعدي و دو بعدي – اصلي و فرعي-شخصيت هايي كه درون ذهنشان معرفي مي شوند (نظير مادام دالاوي ولف) و آن هايي كه از نگاه ديگران گزارش مي شوند (داناي كل).
ساده ترين راه معرفي شخصيت ارائه ي اوصاف جسمي و روحي اوست كه در داستان هاي گذشته بيشتر رواج داشت اما رمان نويسان جديد تر جيح مي دهند كه اطلاعات مربوط به شخصيت ها به تدريج آشكار شود.با كردار و گفتار بسط يابديا غير مستقيم انتقال يابد.لباس –چهره و نام هميشه شاخص مفيدي براي طبقه و سبك زندگي شخصيت هاست.در رمان نام ها خنثي نيستند بلكه هميشه بر چيزي دلالت مي كنند به ويژه در در داستان هاي تمثيلي اين مهم تر است.(يوسف سووشون- هستي جزيره ي سرگرداني)
رمان هايي كه شخصيت ها نام ندارند نيز يك رويكرد تازه است(كوري ساراماگو)