X
تبلیغات
حرف های یک معلم ادبیات
ادبي
سهم من سهم من از دنیا صدای گریه شنیدن است هر وقت فکر می کنم می توانم به یک نغمه ی شاد بیاویزم طناب خیالم ÷اره می شود نغمه فرو می ریزد لبخند می شکند و گریه می خواند مثل همین امروز مثل همین دیروز مثل همین فردا
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 19:6  توسط آشنا  | 

هيچ خبري نيست

 

كلاغ ها برف ها را مي كاوند. چه قدر خوشحالند. خوش به حالشان!چه قدر با اعتماد به نفس پاهايشان را روي برف ها مي كوبند. چه قدر غرق در برفند. سرشان فقط به خودشان و برف ها گرم است.به عبور من اعتنايي نمي كنند.اصلاً نيم نگاهي هم به من نمي اندازند.

بال هاي خاكستري و سياه... برف هاي سفيد...

كلاغي مي پردو چند قدم آن طرف تر مي نشيند. هيچ خبري با من نيست كه كلاغ ها با خود به شهر ببرند...

هيچ ابر ولگردي در آسمان نيست.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 2:13  توسط آشنا  | 

داستان

 

جان اشتاين بك در سخنراني در يافت جايزه ي نوبل گفته است :

ادبيات قدمتي به درازاي تكلم دارد.ادبيات زاده ي نياز بشر بوده و اين نياز تغييري نكرده جز اين كه پيوسته شديدتر شده است.

داستان گويي ريشه ي سينما،تئاتر،ادبيات و فرهنگ و ريشه ي تجربه ي خود زندگي است.داستان مبناي آيين هايي است كه از بدو تاريخ به ارزش هاي فردي و جمعي اعتبار بخشيده اند.داستان هويت و استانداردهايي را براي زندگي به وجود مي آورد و از همين رو براي اين عصر ضرورت دارد.داستان آيينه اي است كه خود و زندگيمان را در آن مي بينيم.شما كدام داستان را انتخاب مي كنيد؟ پاسخ آن كليد آشنايي شما با روحتان است.در دنياي امروز زندگي چيزي فراي معاش است . براي توازن در زندگي و آرامش با دنياي روح و روان خود كار داريم و داستان يك فرصت نيك در اين باره است.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 1:12  توسط آشنا  | 

داستان نويسي سخن پردازي نيست بلكه ضبط كردن تجربه هاي انساني است به ساده ترين و زلال ترين زبان ممكن.                                                        ارنست همينگوي

 

سرچشمه هاي داستان را مي توان تجربه و مشاهده و دوران كودكي دانست.بسياري از نويسندگان بر اين باورند كه مي توان از موضوعي داستان آفريد و اغلب آن ها سرچشمه ي داستان را تجربه هاي خود و ديگران مي دانند .

زندگي هر فرد هر چه هم كه يكنواخت و بي هيجان باشد ،عرصه ي تجربه هاست.

دوران كودكي هم سرچشمه ي زوال ناپذيري براي نويسنده است.مي توان از زندگي نامه ي شخصي خود،شخصيت ها و حوادث جانبي بهره گرفت.نويسندگان بزرگي چون تولستوي و چارلز ديكنز و مارك تواين در آثار خود از زندگي كودكيشان بهره ي مستقيم گرفته اند.

                                                          راهنماي داستان نويسي جمال مير صادقي

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم دی 1389ساعت 0:46  توسط آشنا  | 

يكتا هستي جاودانه ،خداي من

من او را خيلي نمي شناختم فقط به اندازه ي يك همكاري ،به اندازه ي يك سلام كوتاه در دفتر مدرسه ،به اندازه ي چند زنگ تفريح. ولي وقتي شنيدم كه چه قدر بيمار است قلبم در د گرفت . سينه ام در اندوهي فرو رفت كه در طول روز چند بار به يادش مي آوردم ودلم فشرده مي شد . از تو مي خواستم كمكش كني . به بچه هايش . به خانواده اش . به همه ي كساني كه دوستش داشتند . هر روز كه به مدرسه مي رفتم با احتياط جوياي حالش مي شدم .مبادا دوستش را ناراحت كنم. وقتي خبر هاي خوبي در باره اش شنيدم و گفتند كه حتي به مدرسه هم سر زده ،از شوق و شادي گريستم .......

اما امروز عصر باز هم گريستم . به تلخي .با درد . تو چه مصلحت ديدي؟ من كه نمي دانم. من كه نمي فهمم.

اما دلم پر از درد و غم شده است . من كه باشم كه چون و چرا كنم؟ اندوه غروب امروز با غم رفتن انساني كه تو دوست داشتي ،من دوست داشتم،خيلي ها دوست داشتند،آميخت.

آه!آه!  كمكمان كن پر كشيدنش را تاب بياوريم و عزيزانش تاب بياورند .

 

 

 

همراه در يك كاروان بوديم و مي رفتيم

سيماي او هر گوشه پيدا بود،ديگر نيست

 

                                                    مشيري

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 20:26  توسط آشنا  | 

بانویی دیگر

زهرا کیا در سال ۱۲۹۴ شمسی در تهران متولد شد. پدرش هادی کیانوری نوه شیخ فضل‌الله نوری و مادرش عصمت الحاجیه بروجردی بودند. زهرا کیا تحصیلات ابتدائی را در مدرسه ناموس انجام داد که مهمرترین مدرسه دخترانه آن زمان بود و خیلی از کسانی که به آن مدرسه راه یافتند از زنان تحصیل کرده ایران گردیدند. زهرا کیا که از شاگردان برجسته مدرسه ناموس بود به دانشسرای‌ عالی راه یافت و سپس وارد دانشکده ادبیات شد و در سال ۱۳۱۸ در دوره دکتری ادبیات پذیرفته شد و با پرویز خانلری همدرس بود. زهرا کیا از نخستین بانوانی است که در داخل کشور درجه دکتری ادبیات گرفت[نیازمند منبع] و رساله دکتری خود را تحت عنوان «سبک ادبی کتاب‌های تاریخی ایران» زیر نظر ملک‌الشعرای بهار به اتمام رسانید[نیازمند منبع] که با درجه خوب از تصویب گذرانیده و سپس به تدریس در مدارس کشور پرداخت[نیازمند منبع]؛ و دبیر ادبیات دبیرستان نوربخش شد که از مهم ترین مدارس دخترانه کشور بود. دکتر زهرا خانلری با گذرانیدن امتحان دانشیاری به تدریس در دانشگاه پرداخت و به مقام استادی دانشگاه رسید و سالیان دراز در دانشگاه تدریس می‌کرد[نیازمند منبع].

پرویز خانلری در سال ۱۳۲۰ هنگامی که در دانشکده ادبیات به تحصیل پرداخته بود با زهرا کیا از خانواده‌های سرشناس نور مازندران آشنا شد و این آشنایی به ازدواج رسید. خانلری در این باره چنین نوشته‌است : "ضمن تحصیل در دوره دکتری زبان و ادبیات فارسی با دختری که هم درسم بود آشنا شدم که او را آراسته به صفاتی دیدم که من می‌خواستم و می‌پسندیدم و ارتباط ما به همسری کشید. همسرم در طی زندگی از هر جهت یار و غمخوار من بود ، چنانکه اکنون نیز هست. او هم مانند من با کتاب سر و کار داشت و نویسنده بود و چند کتاب مهم ادبی تالیف کرده‌است. اگر آسایشی در طی عمر داشته‌ام مدیون مهربانی‌های اوست. او بود که مرا به تالیف بعضی از آثارم وا داشت و همه عمر شکر گذار او هستم".

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 22:16  توسط آشنا  | 

تك گويي

 

واژه ي مونولوگ از دو بخش لاتين (يك +كلام ) و به معني يك نطق طولاني است.براي بيان احساسات شخصيت هيچ چيز مفيدتر از يك تك گويي نيست. تك گويي فضا و زمان را براي شخصيت فراهم مي كند تا نهايت احساس خود را آشكار كند.

تك گويي در نگارش خاطرات (اتوبيو گرافي مثل دانشكده هاي من گوركي)،بخشي از متن (مثل پايان خوشه هاي خشم جان اشتاين بك)يا تمام متن (مثل من روي لبه ولف) به كار گرفته مي شود.داستان كوتاه،رمان و نمايشنامه و فيلم نامه  مي تواند از اين شيوه بهره بگيرد
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 18:52  توسط آشنا  | 

يك كتاب

 

اين هفته كتابي به نام بخور و نمير از پل استر با ترجمه ي مهسا ملك مرز بان خواندم . از نشر افق. اين ماه هاي اخير بازار تر جمه داغ است و در حالي كه بيشتر آن ها ترجمه هاي دو باره و چند باره ي آثار ادبي به ويژه آثار كلاسيك هستند ،اين ترجمه توجه را جلب مي كند.

زندگي نامه ي خود نوشت پل استر نويسنده ي آمريكايي كه شرح سفرها و دربدري هايش براي جستجوي زندگي و نويسندگي است.بين بيست تا  نزديك چهل سالگي او .تا زماني كه به عنوان يك نويسنده ي مطرح شناخته شود.شرحي از بحران اقتصادي آمريكا متعاقب جنگ ويتنام و فقر فزاينده و رنج آوري كه مانع پيشرفت اوست.

ويژگي برجسته ي كتاب قلم صادق نويسنده است كه بدون پرداختن به زوائد و حواشي هيچ چيز را نمي پوشاند و صادقانه از رنج ها و خطاهاي زندگي خود سخن مي گويد . در حالي كه در اوج شهرت است. چيزي كه ما نمي يابيم و بدان رشك مي بريم.

((خاطرات جذاب و طنز آميزي كه شرح تلاش هاي باور نكردني اوست براي بقاو آزمودن شغل هاي عجيب از نيويورك و دوبلين و پاريس گرفته تا روستايي دور افتاده در مكزيك.))

پل استر خالق آثاري چون سه گانه ي نيويورك ، نخستين كارهايش را در پاريس با ترجمه ي اشعار فرانسوي به انگليسي آغاز كرد.پاريس براي او يك آغاز خجسته است .در سال جاري -2010- شهردار پاريس مدال طلاي ورميل (مهم ترين مدال شهر پاريس) را به او اهدا كرد. او جوايز ديگري مثل جايزه ي پرنس آستورياس را در 2006 به خود اختصاص داده است.

تجربه هاي اجتماعي او ،زندگي در بطن مردم،صداقت و سادگي او و بيش از همه انوخته هاي ذهني غني او از ادبيات ،هنر اروپا و آمريكا او را به يك نويسنده ي موفق تبديل كرده است
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 23:11  توسط آشنا  | 

هزار و يك شب

 

هزارو يك شب نام كتابي است كه مجموعه ي داستان هاي افسانه اي و قديمي را در بردارد. اكثر اين داستان ها در ايران و بغداد  مي گذرد و   د استان هاي آن راداراي ريشه ي ايراني و هندي مي دانند .هزار و يك بودن آن ها غير  واقعي به نظر مي رسد.اين داستان ها به دست عبداللطيف طسوجي جمع آوري شد.

نخستين ترجمه هاي هزار و يك شب به زبان هاي اروپايي در قرن شانزدهم به دست آنتوان گالان  به فرانسه بودو در سال 1704 منتشر شد.ريچارد برتون انگليسي در 1885 آن را  ترجمه كرد.بورخس نويسنده ي نامدار آرژانتيني همه ي آثارش را مديون هزار و يك شب مي دانست.

2004 ميلادي از سوي يونسكو به مناسبت سيصدمين سال ترجمه ي اين كتاب به زبان هاي اروپايي جشن گرفته  و همايشي برگزار شد.

هزار و يك شب داستان ايراني شهرزاد  قصه گواست.دختر وزير شهركه براي نجات زنان شهرش از مرگي كه شاه براي آنان تدرك ديده بود،هر شب قصه اي را براي شاه روايت مي كرد. شاه تا بامدادبيدار مي ماند و با افسون قصه هاي شهرزاد مردم از مرگ نجات مي يافتند. در واقع شاه هر شب دختري از شهر به كاخ خود مي آورده و دستور قتل او را مي داده است و سرانجام شهرزاد به اصرار خود داوطلب مي شود و هر شب تا صبح گاه داستاني  براي شاه مي گفته و سحر گاه ادامه ي داستان را به  شبي ديگر واگذار مي كرده است و بدين ترتيب از مرگ در امان مي مانده. پس از گذشت دو سال شاه كشتن او را فراموش مي كند و شرايط عادي مي گردد.

 نجيب محفوظ نويسنده ي مصري و برنده ي نوبل ادبي د استاني نوشته است و ماجراي پس از پايان قصه هاي شهرزاد را به رشته ي تحرير كشيده است. اين اثر خيالي و ابتكاري را هوشنگ مهدوي به فارسي ترجمه كرده است و به تازگي منتشر شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 22:48  توسط آشنا  | 

 

خانم دكتر ژاله آموزگار

دكتر ژاله آموزگار.متولد: ۱۲ آذر ۱۳۱۸. خوى‎/ ۱۳۳۵ اخذ ديپلم از دبيرستان ايراندخت تبريز‎/ ۱۳۳۸ اخذ مدرك ليسانس با رتبه اول، دانشكده ادبيات تبريز‎/ ۱۳۳۸ تا ،۱۳۴۲ دبير آموزش و پرورش، تهران، كاشمر و نيشابور.
۱۳۴۳ تا ۱۳۴۶. دانشجوى دولتى در كشور فرانسه با استفاده از بورس دانشجويان رتبه اول.
۱۳۴۶. اخذ مدرك دكترا از دانشگاه سوربن پاريس در رشته فرهنگ و زبان هاى باستانى
۱۳۴۷ تا ۱۳۴۹. پژوهشگر بنياد فرهنگ ايران
۱۳۴۹ تا ۱۳۶۲. استاديار دانشكده ادبيات دانشگاه تهران.
۱۳۶۲ تا ۱۳۷۳. دانشيار دانشكده ادبيات دانشگاه تهران.
برخى از مهمترين كتاب هاى او عبارتند از : ايران باستان نوشته ماريان موله، (ترجمه)، نمونه هاى نخستين انسان و نخستين شهريار در تاريخ افسانه اى ايرانيان نوشته آرتوركريستن سن (ترجمه و تحقيق در دو جلد) و برنده كتاب سال جمهورى اسلامى ايران سال ۱۳۶۹ و همچنين برنده لوح تقدير و جايزه كتاب سال برگزيده دانشگاه هاى كشور. شناخت اساطير ايران، نوشته جان هينلز (ترجمه) اسطوره زندگى زردشت، ارداويراف نامه يا اراردايرازنامه: حرف نويسى، آوانويسى، ترجمه متن پهلوى، واژه نامه نوشته فيليپ ژينيو و ...
او همچنين نويسنده بيش از صدها مقاله در خصوص زبان هاى باستانى و اساطير ايرانى به زبان هاى فرانسوى، انگليسى و فارسى بوده است.

«دكتر آموزگار زنى است فرزانه و دانشور. انسانى متواضع و فروتن. سخن سنج و سخندان. مهربان وصميمى. در انتقال آموخته هاى خود به جوانان شوريده دل، مشتاق و سخى است... عشق به تاريخ كهن سرزمين ايران را در گفتار و نوشته هايش به آسانى مى توان يافت.»
اين جملات را محمدرضا نصيرى قائم مقام انجمن آثار و مفاخر فرهنگى درباره ژاله آموزگار مى گويد. استاد پرتلاشى كه در آستانه ۶۵ سالگى همچنان پرتلاش و پرتكاپوست و با اين حال اصلاً دلش نمى خواهد از كنج تحقيق و پژوهش بيرون بيايد و كسى چيزى درباره او بنويسد و تمام تلاش تو براى يافتن و نوشتن از او چنان صعب و دشوار است كه روزها طول مى كشد و چاره اى هم نيست. چه ژاله آموزگار پس ازتحمل سال ها سختى و مرارت براى فرا گرفتن متون كهن و گشودن راز و رمز اسطوره ها، همچنان به دنبال يافتن معناى صحيح يك واژه باستانى و يا درست خواندن متن كتيبه اى و يا تحقيق و تفحص بر روى متون پهلوى است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 22:59  توسط آشنا  |