ادبي
تا وقتی تنهاییم دنبال دوست می گردیم وقتی پیداش کردیم دنبال عیبهایش میگردیم. وقتی از دستش دادیم دنبال خاطراتش میگردیم!

سارتر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اردیبهشت 1393ساعت 4:7  توسط آشنا  | 

چقدر دلم‌می خواهد بنویسم.دلم از انباشت این همه حرف این همه بغص سنگین است.دلم گرفته است.کاش می توانستم.
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اردیبهشت 1393ساعت 4:35  توسط آشنا  | 

سهم من سهم من از دنیا صدای گریه شنیدن است هر وقت فکر می کنم می توانم به یک نغمه ی شاد بیاویزم طناب خیالم ÷اره می شود نغمه فرو می ریزد لبخند می شکند و گریه می خواند مثل همین امروز مثل همین دیروز مثل همین فردا
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 19:6  توسط آشنا  | 

هيچ خبري نيست

 

كلاغ ها برف ها را مي كاوند. چه قدر خوشحالند. خوش به حالشان!چه قدر با اعتماد به نفس پاهايشان را روي برف ها مي كوبند. چه قدر غرق در برفند. سرشان فقط به خودشان و برف ها گرم است.به عبور من اعتنايي نمي كنند.اصلاً نيم نگاهي هم به من نمي اندازند.

بال هاي خاكستري و سياه... برف هاي سفيد...

كلاغي مي پردو چند قدم آن طرف تر مي نشيند. هيچ خبري با من نيست كه كلاغ ها با خود به شهر ببرند...

هيچ ابر ولگردي در آسمان نيست.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 2:13  توسط آشنا  | 

داستان

 

جان اشتاين بك در سخنراني در يافت جايزه ي نوبل گفته است :

ادبيات قدمتي به درازاي تكلم دارد.ادبيات زاده ي نياز بشر بوده و اين نياز تغييري نكرده جز اين كه پيوسته شديدتر شده است.

داستان گويي ريشه ي سينما،تئاتر،ادبيات و فرهنگ و ريشه ي تجربه ي خود زندگي است.داستان مبناي آيين هايي است كه از بدو تاريخ به ارزش هاي فردي و جمعي اعتبار بخشيده اند.داستان هويت و استانداردهايي را براي زندگي به وجود مي آورد و از همين رو براي اين عصر ضرورت دارد.داستان آيينه اي است كه خود و زندگيمان را در آن مي بينيم.شما كدام داستان را انتخاب مي كنيد؟ پاسخ آن كليد آشنايي شما با روحتان است.در دنياي امروز زندگي چيزي فراي معاش است . براي توازن در زندگي و آرامش با دنياي روح و روان خود كار داريم و داستان يك فرصت نيك در اين باره است.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 1:12  توسط آشنا  | 

داستان نويسي سخن پردازي نيست بلكه ضبط كردن تجربه هاي انساني است به ساده ترين و زلال ترين زبان ممكن.                                                        ارنست همينگوي

 

سرچشمه هاي داستان را مي توان تجربه و مشاهده و دوران كودكي دانست.بسياري از نويسندگان بر اين باورند كه مي توان از موضوعي داستان آفريد و اغلب آن ها سرچشمه ي داستان را تجربه هاي خود و ديگران مي دانند .

زندگي هر فرد هر چه هم كه يكنواخت و بي هيجان باشد ،عرصه ي تجربه هاست.

دوران كودكي هم سرچشمه ي زوال ناپذيري براي نويسنده است.مي توان از زندگي نامه ي شخصي خود،شخصيت ها و حوادث جانبي بهره گرفت.نويسندگان بزرگي چون تولستوي و چارلز ديكنز و مارك تواين در آثار خود از زندگي كودكيشان بهره ي مستقيم گرفته اند.

                                                          راهنماي داستان نويسي جمال مير صادقي

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم دی 1389ساعت 0:46  توسط آشنا  | 

يكتا هستي جاودانه ،خداي من

من او را خيلي نمي شناختم فقط به اندازه ي يك همكاري ،به اندازه ي يك سلام كوتاه در دفتر مدرسه ،به اندازه ي چند زنگ تفريح. ولي وقتي شنيدم كه چه قدر بيمار است قلبم در د گرفت . سينه ام در اندوهي فرو رفت كه در طول روز چند بار به يادش مي آوردم ودلم فشرده مي شد . از تو مي خواستم كمكش كني . به بچه هايش . به خانواده اش . به همه ي كساني كه دوستش داشتند . هر روز كه به مدرسه مي رفتم با احتياط جوياي حالش مي شدم .مبادا دوستش را ناراحت كنم. وقتي خبر هاي خوبي در باره اش شنيدم و گفتند كه حتي به مدرسه هم سر زده ،از شوق و شادي گريستم .......

اما امروز عصر باز هم گريستم . به تلخي .با درد . تو چه مصلحت ديدي؟ من كه نمي دانم. من كه نمي فهمم.

اما دلم پر از درد و غم شده است . من كه باشم كه چون و چرا كنم؟ اندوه غروب امروز با غم رفتن انساني كه تو دوست داشتي ،من دوست داشتم،خيلي ها دوست داشتند،آميخت.

آه!آه!  كمكمان كن پر كشيدنش را تاب بياوريم و عزيزانش تاب بياورند .

 

 

 

همراه در يك كاروان بوديم و مي رفتيم

سيماي او هر گوشه پيدا بود،ديگر نيست

 

                                                    مشيري

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 20:26  توسط آشنا  | 

بانویی دیگر

زهرا کیا در سال ۱۲۹۴ شمسی در تهران متولد شد. پدرش هادی کیانوری نوه شیخ فضل‌الله نوری و مادرش عصمت الحاجیه بروجردی بودند. زهرا کیا تحصیلات ابتدائی را در مدرسه ناموس انجام داد که مهمرترین مدرسه دخترانه آن زمان بود و خیلی از کسانی که به آن مدرسه راه یافتند از زنان تحصیل کرده ایران گردیدند. زهرا کیا که از شاگردان برجسته مدرسه ناموس بود به دانشسرای‌ عالی راه یافت و سپس وارد دانشکده ادبیات شد و در سال ۱۳۱۸ در دوره دکتری ادبیات پذیرفته شد و با پرویز خانلری همدرس بود. زهرا کیا از نخستین بانوانی است که در داخل کشور درجه دکتری ادبیات گرفت[نیازمند منبع] و رساله دکتری خود را تحت عنوان «سبک ادبی کتاب‌های تاریخی ایران» زیر نظر ملک‌الشعرای بهار به اتمام رسانید[نیازمند منبع] که با درجه خوب از تصویب گذرانیده و سپس به تدریس در مدارس کشور پرداخت[نیازمند منبع]؛ و دبیر ادبیات دبیرستان نوربخش شد که از مهم ترین مدارس دخترانه کشور بود. دکتر زهرا خانلری با گذرانیدن امتحان دانشیاری به تدریس در دانشگاه پرداخت و به مقام استادی دانشگاه رسید و سالیان دراز در دانشگاه تدریس می‌کرد[نیازمند منبع].

پرویز خانلری در سال ۱۳۲۰ هنگامی که در دانشکده ادبیات به تحصیل پرداخته بود با زهرا کیا از خانواده‌های سرشناس نور مازندران آشنا شد و این آشنایی به ازدواج رسید. خانلری در این باره چنین نوشته‌است : "ضمن تحصیل در دوره دکتری زبان و ادبیات فارسی با دختری که هم درسم بود آشنا شدم که او را آراسته به صفاتی دیدم که من می‌خواستم و می‌پسندیدم و ارتباط ما به همسری کشید. همسرم در طی زندگی از هر جهت یار و غمخوار من بود ، چنانکه اکنون نیز هست. او هم مانند من با کتاب سر و کار داشت و نویسنده بود و چند کتاب مهم ادبی تالیف کرده‌است. اگر آسایشی در طی عمر داشته‌ام مدیون مهربانی‌های اوست. او بود که مرا به تالیف بعضی از آثارم وا داشت و همه عمر شکر گذار او هستم".

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 22:16  توسط آشنا  | 

تك گويي

 

واژه ي مونولوگ از دو بخش لاتين (يك +كلام ) و به معني يك نطق طولاني است.براي بيان احساسات شخصيت هيچ چيز مفيدتر از يك تك گويي نيست. تك گويي فضا و زمان را براي شخصيت فراهم مي كند تا نهايت احساس خود را آشكار كند.

تك گويي در نگارش خاطرات (اتوبيو گرافي مثل دانشكده هاي من گوركي)،بخشي از متن (مثل پايان خوشه هاي خشم جان اشتاين بك)يا تمام متن (مثل من روي لبه ولف) به كار گرفته مي شود.داستان كوتاه،رمان و نمايشنامه و فيلم نامه  مي تواند از اين شيوه بهره بگيرد
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 18:52  توسط آشنا  | 

يك كتاب

 

اين هفته كتابي به نام بخور و نمير از پل استر با ترجمه ي مهسا ملك مرز بان خواندم . از نشر افق. اين ماه هاي اخير بازار تر جمه داغ است و در حالي كه بيشتر آن ها ترجمه هاي دو باره و چند باره ي آثار ادبي به ويژه آثار كلاسيك هستند ،اين ترجمه توجه را جلب مي كند.

زندگي نامه ي خود نوشت پل استر نويسنده ي آمريكايي كه شرح سفرها و دربدري هايش براي جستجوي زندگي و نويسندگي است.بين بيست تا  نزديك چهل سالگي او .تا زماني كه به عنوان يك نويسنده ي مطرح شناخته شود.شرحي از بحران اقتصادي آمريكا متعاقب جنگ ويتنام و فقر فزاينده و رنج آوري كه مانع پيشرفت اوست.

ويژگي برجسته ي كتاب قلم صادق نويسنده است كه بدون پرداختن به زوائد و حواشي هيچ چيز را نمي پوشاند و صادقانه از رنج ها و خطاهاي زندگي خود سخن مي گويد . در حالي كه در اوج شهرت است. چيزي كه ما نمي يابيم و بدان رشك مي بريم.

((خاطرات جذاب و طنز آميزي كه شرح تلاش هاي باور نكردني اوست براي بقاو آزمودن شغل هاي عجيب از نيويورك و دوبلين و پاريس گرفته تا روستايي دور افتاده در مكزيك.))

پل استر خالق آثاري چون سه گانه ي نيويورك ، نخستين كارهايش را در پاريس با ترجمه ي اشعار فرانسوي به انگليسي آغاز كرد.پاريس براي او يك آغاز خجسته است .در سال جاري -2010- شهردار پاريس مدال طلاي ورميل (مهم ترين مدال شهر پاريس) را به او اهدا كرد. او جوايز ديگري مثل جايزه ي پرنس آستورياس را در 2006 به خود اختصاص داده است.

تجربه هاي اجتماعي او ،زندگي در بطن مردم،صداقت و سادگي او و بيش از همه انوخته هاي ذهني غني او از ادبيات ،هنر اروپا و آمريكا او را به يك نويسنده ي موفق تبديل كرده است
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 23:11  توسط آشنا  | 

مطالب قدیمی‌تر